تبليغاتX
دفاع از حقوق زنان

دفاع از حقوق زنان

زنده باد فمنیسم

فرا رسیدن هشتم مارس روز جهانی زن را گرامی می داریم. نایل شدن به اهداف والای انسانی خصوصا زنان آرزوی دیرینه ی نفس است. به امید پیروزی و بهروزی!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 8:47  توسط نفس  | 

نقدی بر یک نقد!

                                     

باخبر شدم چندی پیش وبلاگی تحت عنوان نم نم باران اقدام به انتشار قسمتی از کتابچه ی فلسفه ی حجاب در اسلام از علامه احمد مفتی زاده  که قبلا از همین وبلاگ منتشر شده بود کرده است.وبلاگ نام برده در پایان نظری سطحیانه نسبت به آن ابراز داشته اند که این اقدامشان باعث ایجاد سردرگرمی در مخاطبانش نیز شده است.بهتر است هرگاه مطلبی را نقد کردیم همیشه سعی کنیم آنچه را حق است با شجاعت بپذریم،نه آنکه صرفا حرف خود را حق بدانیم و چیزی را که مخالف رای و نظرمان باشد سعی در پوشش آن و یا تحقیر آن داشته باشیم. در همین راستا و نظر به آگاهی شما مخاطبان عزیزنظر ایشان را در اینجا درج کرده و سپس توضیح مختصری در این زمینه داده ام.پیشاپیش از شما دوستان عزیز می خواهم برای اطلاع کافی از بحث ابتدا فلسفه ی حجاب را که در پایان همین صفحه موجود است  مطالعه کنید و سپس ادامه ی این مطلب را بخوانید.در پایان قضاوت را نیز به عهده ی شما خواهم گذاشت...


??????????????????????????????????????????????عجب!

پس در جامعه ی اسلامی اینقدر دغدغه ی جنسی زیاد می شود که مثل جنگل قرار است این مسائل از حریم خانه بیرون امده وبرای ظهور در انظار عمومی برای ایجاد مثلا تعادل ان هم باعلم به ضعف شهوات درزنان (که البته چیزیست که ازو خواسته شده)باید برایش چاره ای اندیشید وچه راه حلی بهتر از این !

لابد اگر در جما عتی شهوت زنان کمتر می شد فتوا می دادند مردان لخت شوند!بریزند در خیابان ها تا نظم طبیعت بهم نخورد.

 

عجب از ماست دوست عزیز!لازم می دانم برای آگاهی شما هم که شده چند نکته را به اطلاع شما و مخاطبانتان برسانم.

1.موضوع غریزه ی جنسی که شما آن را دغدغه ی جنسی نامیده اید مختص به یک جامعه ی خاص ویا یک ایدئولوژی موردنظر نیست،عدم جوابی مناسب برای این نیازانسان در تمام دوره های تاریخ بشر مشکلات زیادی برای تمدن های بشری به وجود آورده است به طوری که در زمان متمدن ترین بشر(قرن حاضر)،این همه ایدئولوژی های بزرگ موجود!که هر روز هم به تعداد آنها اضافه می شود می بینیم که نتایج با عظمتی بوجود آورده اند!که عالم هنوز هم مبهوت شاهکار بزرگ رهبران این ایدئولوژی هاست.ساده ترین راه برای اطلاع از این وضعیت جهانی؛ سرزدن به اتاق های چت در اینترنت است و یا از جستجوگرهای بزرگ همچون یاهو و گوگل و آلتاویستا بخواهید که میزان سرچ واژه های مرتبط  با مسائل جنسی را در اختیارتان بگذراند تا متوجه شوید آن چیزی را که شما به عنوان دغدغه ی جامعه ی اسلامی نامیده اید در جهان و در تمام کشورها در چه وضعی قرار دارد؟!

2.واقعا جای بسی شگفتی است ازشمایی که در مورد وضعیت جامعه مطلب می نویسد اما تا این حد ناآگاهانه در مورد آن سخن می گوئید!در کدامیک از ایدئولوژی های مطرح مسئله ی غریزه ی جنسی صرفا در چهاردیواری خانه بررسی شده که شما مطرح کردن این مسئله در جامعه را قانون جنگل قلمداد کرده اید و آن را به باد تمسخر گرفته اید؟!همین آقای زیگموند فروید حتی ارتباط با ساده ترین اشیاء را نیز در پس غریزه ی جنسی می داند چه برسد به رابطه با انسانهای دیگر در جامعه!اگر این مسائل به قول شما فقط در حریم خانه مطرح می شد آن وقت باید از خود پرسید که چطور انسان متمدن امروزی گرفتار انواع بلاهای اجتماعی همچون فحشا و خودفروشی زنان و نیز آمارتکان دهنده ی افزایش بچه های بی سرپرست و رشد منفی جمعیت در بسیاری از کشورها  شده است؟!قریب به اتفاق نظریه پردازان بر این باورند که اگرمسیر درستی برای ارضای این نیاز انسان پیدا کنند جامعه ی سالمی به وجود خواهد آمد،مع الوصف جمله ی "ظهور در انظار عمومی" شما جمله ای کاملا پرت از موضوع است!

3.در کجای این مطلب از علامه مفتی زاده، ایشان عدم تمایل کمتر زنان نسبت به مردان را چیزی که از زن خواسته باشند دانسته اند؟ و یا در کجا ایشان موضوع این غریزه را در بین جوامع نسبی دانسته اند؟متاسفانه شما برای تحقیر مطلب و گمراهی مخاطبان آن قسمت از مطلب را که برای نقد انتخاب کرده اید به طور کامل ارائه نکرده اید!و در آنجایی که آقای مفتی زاده برای تبیین مطلب دو مثال از وضعیت زنان(شیردادن به بچه و حامله بودن)را ذکر کرده اند که بسیار بجاست و در تبیین مطلب کمک بسیاری می کند،بدون هیچ اشاره ای حذف کرده اید!

4.شما مطلب ما را نقد کرده اید و آن را باطل دانسته اید؛ خب! با این حساب شما چه راهکاری دارید؟در قرن اخیر که زنان به بدترین شیوه مورد تحقیرقرار گرفته اند و همچون یک کالای تجارتی با آنها برخورد می شود،و مردان بی شرف! زنی را که فاقد زیبایی ظاهری  و یا خصوصیات جسمانی مطابق با غریزه ی حیوانیشان باشد تحقیر می کنند و در کانال های تلویزیونی و اینترنت برای تبلیغ هر نوع کالایی که هیچ ارتباطی به انسان ندارد، از حضور و نمایش یک زن عریان یا نیمه عریان استفاده کرده اند؛ این است مقام یک زن؟!در مورد زنان لابد شما هم طرفدار  ایدئولوژی های افراد نظریه پرداز تاریخ که دیدگاه های  جالب توجه شان در مورد زنان را در "سخن بزرگان!" ارائه کرده ام هستید، که در گردهمایی چند قرن پیش افرادی نظیر همین بزرگان! می خواستند تصمیم بگیرند که بالاخره زن را هم انسان تلقی کنند یا خیر!؟! که البته خیلی بزرگواری نمودند و زن را حیوان قلداد نکردند!این است ارزش یک زن!؟در چنین شرایطی این اسلام است که به زن ارزش می دهد و زن و مرد را از یک نفس واحده می داند و هیچکدام را برتر از دیگری نمی داند.البته لازم است این نکته را گوشزد کنم، اسلامی که از آن سخن رفت کاملا متفاوت است با اسلام موجود در کشورهای اسلامی همچون ایران و کشورهای عربی!اینها کشورهایی اسلامی به معنای واقعی نیستند!و به قول علامه مفتی زاده اسمی اسلامی هستند که این کار باعث مخدوش شدن اسم اسلام نخواهد شد همچنان که اگر بالفرض یک جوجه تیغی بچه اش را نوازش کند و فرض محال بگوید بچه ی نرم و نازنینم! هیچ وقت به این معنا نیست که واژه ی نرم با خارهای یک جوجه تیغی تناسب دارد و در واقع مشکل از کلمه نیست بلکه مورد استعمال مناسبی قرار نگرفته است.وقتی  وضعیت نابسامان کشورهای اسلامی را شاهد هستیم نباید فکر کنیم که مشکل از کلمه ی اسلام است بلکه مورد استعمال نامناسبی قرار گرفته است.

5.علامه مفتی زاده از معدود عالمانی هستند که برای تبیین مسائل و موارد از مثال ها و برهان های عقلی استفاده کرده اند برای مثال ایشان درهمین فلسفه ی حجاب،از هیچ آیه ی قرآنی یا هیچ حدیثی استفاده نکرده اند!(که البته اصطلاح فلسفه همین را می طلبد) و از مثال های موجود در طبیعت برای تبیین موضوع استفاده کرده اند که حتی می تواند مورد توجه افراد منطق گرا و ماترالیسم ها و ناچرالیسم ها(طبیعت گراها) هم قرار گیرد،پس به نظر می آید برای شمایی که ظاهرا مخالف دیدگاه اسلامی هستید از این نوع منطق ناب  طرفداری می کردید.

6.در پایان مطلب محض اطلاع شما و دوستان عزیز بد نیست مثالی را ذکر کنم:یک دستگاه کامپیوتر و یا یک دستگاه چرخ گوشت و یا یک آبگرمکن که اگر شیوه ی استفاده ی صحیح آن را بلد نباشیم ممکن است به خود و دیگران آسیب برسانیم را در نظر بگیرید.سازنده ی این دستگاه برای چگونگی استفاده از آن یک دفترچه ی راهنما نیز همراه با دستگاه در اختیار مصرف کننده قرار خواهد گذاشت تا شخص استفاده کننده با آگاهی  و اطلاع کافی از دستگاه بتواند به شیوه ای درست ازش استفاده کند.بدیهی است که در صورت عدم دفترچه ی راهنما نمی توان استفاده ی صحیحی ازدستگاه کرد.مطلب بعدی اینکه هیچ شخص دیگری بجز سازنده ی دستگاه نمی تواند این دفترچه را تهیه کند چرا که این سازنده است که در تمام مراحل ساخت دستگاه، کارکرده و آشنا و مسلط به تمام وضعیتش است و فقط اوست که لایقترین شخص برای تهیه ی این دفترچه ی راهنماست.حال اگر شخصی سومی که کوچکترین نقشی در ساخت این دستگاه نداشته و خودسر تصمیم به استفاده از سیستم کند و شناخت سطحیانه ی خود از دستگاه را  تحویل دیگران دهد، نه تنها نمی تواند استفاده ای درستی از دستگاه کند بلکه امکان آسیب رساندن به خود و دیگران نیز وجود دارد.ایدئولوژی اسلامی نیز به همین گونه است، ما باور داریم که این مجموعه ی انسانها همچون همان دستگاهی است که برای موجودیت و زندگی مناسب در این جهان نیازمند دفترچه ی راهنمایی هستند که از طرف خالق وسازنده اش رسیده باشد.سازنده ی این انسانها هر موجودی که باشد باید این دفترچه ی راهنما را همراه خلق انسان به انسان داده باشد که ما باور داریم که این دفترچه همان دین است (یادآوری می کنم که این دین با آنچه که در جامعه دین نامیده می شود فرق دارد) در واقع دفترچه راهنمای این انسان همان دین می باشد که برای بهتر زیستن انسان روی این کره ی خاکی ارائه شده است.مطالب موجود در کتابچه ی فلسفه ی حجاب در واقع تبیین این دفترچه ی راهنما یا همان دین است که از طرف خالق انسانها رسیده است و اینطور نیست که مرحوم مفتی زاده صرفا با شناخت خودشان از انسانها این مطالب را بیان کرده باشند؛و به نظر ما اینکه رهبران بعضی ایدئولوژی های مادی با استفاده  از شناخت ناقص خودشان از انسانها شروع به ارائه ی نظریه هایشان کرده اند، بدیهی است که چون اینها خالق انسان نیستند و شناخت سطحیانه ای از انسان خواهند داشت و نظراتشان هرچقدر هم متفکرانه باشد،همچون دستورات همان شخصی است که دفترچه ی راهنما را نخوانده است و  خودسرانه دیگران را نیز به اشتباه و گمراهی خواهد کشاند... 


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:9  توسط نفس  | 

سخنی چند از بتی جین ایدی

معرفی:                      

بتی جین ایدی بانویی نیمه سرخ پوست آمریکایی است که در سن ۳۱ سالگی تجربه ای نزدیک به مرگ را  می گذراند که منشا تحولاتی عظیم در زندگی او و اطرافیانش حتی در سطح جهان می شود! مطالب زیر سخنانی از اوست که در بازگشت از سفر تاریخیش به حیات زمینی بازگو می کند که در دو کتاب در آغوش نور و بیداری معنوی به تحریر درآورده است.نفس شما را به خواندن این مطالب دعوت می کند تا همگان نیز متوجه شوند که یک بانوی مسیحی چگونه به توصیف زندگی می پردازد.

 

... تمام انسان های روی زمین، دوست داشتنی نیستند.اما هنگامی که با شخصی رویارو می شویم که به سختی می توانیم به او علاقه مند شویم، اغلب به این دلیل است که چنین اشخاصی، ما را به یاد صفت مخصوص یا چیزی در وجودمان می اندازند که از حضور آن، به هیچ عنوان خرسند و راضی نمی باشیم. در آن لحظه دریافتم که لازم است به دشمنانمان عشق بورزیم، و هر گونه خشم و نفرت و حسرت و تلخی  و کینه را از خود دور سازیم،و سعی کنیم آنها را مورد بخشایش و گذشت خود قرار دهیم. تنها چیزهایی که قادرند روح را نابود سازند و لطافت آسمانی آن را از میان بردارند، همین احساسات منفی هستند.بعدها لازم خواهد بود تا هر انسانی، توضیح دقیقی از علت برخورد و تنش های گوناگون خویش با دیگران، به خداوند عالم تقدیم دارد....

 

 

...من موظف بودم که دیگران را حتما و یقیقا ببخشایم. زیرا هر آنچه دهم به همان اندازه نیز دریافت خواهم داشت چنانچه خواهان گذشت  و بخشایش باشم، لازم است گذشت کنم، و دیگران را مورد بخشایش خود قرار دهم. من همچنان مشاهده کردم که در رفتار دیگران، به ویژه کسانی که بیش از سایرین انتقاد می کردم ، و برایم تحمل ناپذیر بودند، و کمتر از بقیه قابل بخشایش به نظر می رسیدند، همیشه بدون اشتثنا، دقیقا همان رفتار و خصائصی بودند که خود من نیز متاسفانه به بدان ها گرفتار بودم. یا می ترسیدم در وجود خویش داشته باشم ...با مشاهده ی مشکلات و خصوصیات منفی دیگران، احساس نوعی خطر می کردم و به یاد نقاط ضعف خود می افتادم. همین امر موجب می شد تا از وجود نقاط ضعف اساسی ام، به نوعی حالت منفی گرایانه و نومیدی، گرایش پیدا کنم. به وضوح دیدم  که داشتن حرص  و طمعی به راستی آسیب آورنده ، نسبت به چیزهای دنیوی، تا چه اندازه می توانست مخرب باشد! رشدی واقعی در هنگامی روی می دهد که انسان، اهمیتی به مال و منال دنیوی ابراز ننماید.هرگونه رشد واقعی، به صورت روحانی، معنوی صورت می پذیرد، و چیزهایی که به دنیا تعلق دارند، و نیز علائق افراطی، روح را به شدت آلوده و خدشه دار می سازند، و خلوص و پاکی و شفافیت آن را از بین می برند.

 

 

...ما روی زمین حضور داریم که به یکدیگر یاری رسانیم، توجه و مهربانی ابراز داریم، یکدیگر را بفهمیم و درک کنیم ، سرانجام گذشت و اغماض داشته باشیم، و دیگران را مورد بخشایش خویش قرار دهیم و به خدمت دیگران درآییم ما به زمین آمده ایم تا برای هر موجودی که در عالم فانی به دنیا آمده است، احساس عشق و محبت داشته باشیم . ممکن است شکل و ظاهر دنیوی آنها به گونه ای باشد که از پوستی سیاه و زرد یا گندمگون برخوردار باشند، ممکن است موجوداتی خوبرو، زشترو ، باریک اندام یا درشت هیکل و بالاخره فقیر یا غنی ، باهوش یا نابخرد باشند؛اما مهم ترین درس این است که آنان را صرفا از شکل ظاهری  شان قضاوت نکنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:50  توسط نفس  | 

پرسش و پاسخ

دوستانی که به سایت مکتب قرآن سرمی زنند درجریان هستند که این سایت برای چهارمین بار از طرف فیلترینگ رژیم حاکم فیلتر شده، لذا با توجه به این محدودیت  بعضی از سوالاتی که ازهیات افتاء و قضاء در این سایت پرسیده می شود و با توجه به سنخیت بعضی از این سوالها با موضوع این وبلاگ بر آن شدیم  که با توکل به  خدا کار بازنویسی تعدادی از این پرسش و پاسخها  را آغاز کنیم.

                                                      

سوال:

درسوره نسا آیه های 3و4 به مرد حق داشتن 1، 2، 3و4 زن داده شده است ولی چرا این حق به یک زن داده نشده است؟

 

پاسخ:

 در مورد تعدد زوجات و موضع اسلام در قبال آن نیاز به بحثی طولانی است که در این مختصر نمی گنجد. اساساً اسلام با تعدد زوجات جز در شرایط استثنائی که بعلل مثلاً بروز جنگ ها و... تعداد زنان بیشتر می شود،مخالف است و بعنوان یکی از پدیده های ناسالم اجتماعی در پی درمان تدریجی آنست. منتهی اگر مثلاً مشروب خواری را در چند مرحله و در نهایت تحریم می کند،پدیده هائی مانند برده داری و تعدد زوجات و اساساً فرودست دانستن آنان را که در ارتباط با اوضاع اقتصادی، اجتماعی و حتی اخلاقی است و پیشینه ای تاریخی دارد،در روندی طولانی تر درمان می کند.با مراجعه به قرآن و تاریخ صدر اسلام متوجه روش حکیمانۀ درمان این بیماریها خواهید شد .باید دانست که پیش از اسلام زن نیز مانند برده و کنیز جز ثروت مرد بحساب می آمد و هیچ محدودیتی در تعداد زنان نبود و بسته به توانائی مالی ممکن بود مثلاً رئیس قبیله ده ها زن داشته باشد،طرفه آنکه این زنان بعنوان ارث بعد از مرگ مرد همانند شتران و سایر اموال به پسر بزرگ می رسید و او در هر گونه تصرف آنها از قبیل ،خرید و فروش و معاوضه یا تصاحب،کاملاً آزاد بود.در چنین شرایط ریشه دار اجتماعی،قرآن با آشکار ساختن وحدت انسان ها در خلقت و حقوق انسانی شان خط بطلان بر تمام نا برابریها می کشد.امّا برای پیاده کردن این اصل به آماده سازی زمینه هم در درون انسان ها –که شرط اساسی برای هر تحول و ماندگاری آنست-و هم بدنبال آن در میان جامعه – با به رسمیت شناختن و اعمال حقوق اقتصادی آنان در ابعاد گوناگون - می پردازد و بستر مناسب برای احراز هویت مستقل اقتصادی اجتماعی این طبقات مظلوم فراهم می سازد. اگر کودتای اشرافیت علیه حکومت شورائی اسلام که موجب پس رفت اسفبار و تبدیل این حکومت کاملاً مردمی-دینی به حکومتی خودکامه شد؛روی نمی داد جامعه مسیر تکاملیش را می پیمود،در اندک زمانی این نابرابریها نیز محو می شد. اگر در قرآن تدبر کنید، اساساً مسأله تعدد زوجات به عنوان فرعی بر نحوۀ رفتار با یتیمان ذکر شده ئ آنهم احالۀ به شرطی شده که غیرممکن می نماید.بقول حکما«احاله به محال» شده است.یعنی شرط رفتار عادلانه با زنان از هر نظر و بلافاصله می افزاید:اگر نگران هستید که نتوانید رعایت عدالت کنید،فقط یک همسر برگزینیند.می بینید در شرایطی که هنوز جامعه یارای پیاده کردن قانون تک همسری را ندارد قرآن زمینۀ فکری و قلبی مؤمنین را برای این کار آماده می کند.لازم به ذکر است،ممکن است شرایطی در جامعه پیش آید که مجدداً برای جلوگیری از محرومیت زنان بی شوهر از داشتن کانون خانواده،درمان مقطعی تعدد زوجات بکار گرفته شود.این کار باید در یک شکل منظم و تحت نظارت مدیریت ارشد اجتماعی و نه برای هوس بازی و سوء استفاده از زنان-صورت گیرد.
امّا اینکه چرا به زنان اجازۀ چند شوهری نداده است؟واضح است در آن جامعه اساساً مرض چند شوهری وجود نداشته تا اسلام با محدود کردن به 2 و یا 3 و یا 4 شوهر به درمان آن به روشی که برای چند همسری موجود در آن جامعه ذکر شد بپردازد،علاوه بر این امروز نیک می دانیم که چند شوهری بهیچ وجه با سلامت روانی و جسمی زن و مرد- ولو در شرایط استثنائی –سازگاری ندارد.

سوال:

 ازدواج با « مسيار» چه حكمي دارد؟

 

پاسخ:

ازدواج از نظر اسلام ، داراي اركان و شرائطي است كه « نكاح» من حيث المجموع بدون تحقق آنها صحيح نمي باشد. و اين اركان و شرايط در كتب فقه بصورت مبسوط بيان شده اند .
واژه «مسيار» اصطلاحي است جديد و در كتب فقهي قديم، مصطلح نبوده است اما امروزه در بعضي از كشورهاي عربي، اين واژه را ، براي نكاحي كه با اركان و شرايط اسلامي ، منعقد مي گردد، بكار مي برند. اما فرقش با ازدواج رايج در اين است كه « زوجه» حق نفقه و لباس و مسكن را ، از خود سلب و ساقط مي كند. زيرا زوجه خود داراي امكانات مادي يك زندگي كامل مي باشد، و تنها همسر و هم راز و شريك زندگي ندارد، و مي خواهد با اين ازدواج، در عصمت زوجي ، قرا گير تا خود را از گناه و تنهايي، رهايي بخشد.
و اين نكاح با توجه به دائمي ، و داراي شرايط و اركان يك نكاح شرعي است، صحيح و بلا اشكال است. زيرا زوجه از نظر شرعي مي تواند بدون اكراه و با ميل و رغبتخود، از بعضي از حقوقات خود، به خاطر مصالحي مهم تر، صرف نظر كند.
و اين نكاح، با صيغه يا متعه اهل تشيع، غايتا ، متفاوت است، زيرا صيغه عقدي است موقت، كه دو نفر صرفا بخاطر استمتاع چند روزي، آن را انجام مي دهند.
اهل سنت « نكاح متعه» را با توجه به اينكه ، با مقتضيات يك ازدواج دائم و شرعي منافات دارد، صحيح نمي دانند.

 

سوال:

نظر شما درمورد وقوع طلاق ثلاثه دریک لفظ چیست؟

 

پاسخ:


با توجه به مفهوم (( مرتان )) در آیه 228 سوره بقره ، خداوند عزوجل به جای (طلقتان ) عبارت (مرتان ) بکار برده و نیز با توجه به مفهوم چندین روایت که در کتب معتبر آمده از جمله اینکه : شخصی به نام ((رکانه )) لقظ طلاق ثلاثه را در یک مجلس بکار برده و پس از جدا شدن از همسرش غمگین و پشیمان نزد رسول خدا (ص) میرود و حضرت (ص) میرفرماید با توجه به اینکه یکباره و در یک نوبت این لفظ را بکار برده میتواند همسرش را نزد خود باز گرداند( یعنی : طلاقش رجعی است ).
و بار دیگر زمانی که شخصی دیگر در یک زمان لفظ طلاق ثلاثه را ( یا سه بار پشت سر هم ) بکار برده و از همسرش جدا میشود ، رسول خدا (ص) ناراحت شده آیا رواست که اینچنین کتاب خدا به بازی گرفته شده وانگهی من هنوز در میان شما هستم .
و نقل شده هر کسی در زمان خلافت حضرت عمر (س) برای جدا شدن از همسرش عبارت طلاق ثلاثه را بکار برده مورد تنبیه قرار گرفته شدهاست.
با توجه به اینکه در طول حیات مبارکه و دوران خلافت حضرت ابوبکر و حضرت عمر تلفظ به طلاق ثلاثه و ایقاع آنها با یک لفظ حکم وقوع یک طلاق را داشته و جمع کردن سه طلاق در یک لفظ تقریبا" باتفاق مجتهدین و فقهای بزرگوار بدعت و معصیت و خلاف موازین دین اسلام بوده و در صورت جاری شدن همچون لفظی مقارن با تحقیق شروط خاص خود ( مثل قصد و نیت جدایی و حلفی نبودن و طبیعی بودن حالت و عدم عصابنیت شدید و... ) فقط میتوان حکم به وقوع یک طلاق داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:32  توسط نفس  | 

پیام نقاشی

تصویری که در زیر می بینید عکسی است از یک تابلوی نقاشی. این تابلو که اسمش  هست آناتومی زن کار یک خانم نقاشه که از سرب و پاستل گچی در ساخت اون استفاده کرده لطفا دیدگاه حودتون رو نسبت به این اثر با توجه به نوع ساختش بیان کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:16  توسط نفس  | 

پیام عکس

به نظر شما این عکس چه پیام هایی می تونه داشته باشه!؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:33  توسط نفس  | 

نگرش مثبت و تاثیر آن

                     یکی از اساتید دانشگاهمون مشاور خانواده بود،

                     به روز سر  کلاس برامون از مراجعینش به مرکز مشاوره  سخن می گفت،

                    چیز  نسبتا عجیبی برامون تعریف میکرد!

                   میگفت بیشترین زوج های جوانی که معمولا بیشتر از یک سال از ازدواجشون نمی گذره وقتی که  بهش مراجعه می کنند بیشترین گله هایشان از خور و پف های همسرشان در موقع خوابه! که اغلب خانمها ابن گله را دارند! که حتی در خیلی از مواقع کارشان که به جدایی از همدیگه نیز کشیده میشه!

                    ما واقعا چی از جون همسرامون میخوایم که حتی تاب تحمل یک همچین مورد ساده ای را نداریم، مشخصه که به کار به جدایی کشیده میشه .

                   اگر آنقدر از خودگذشتگی در زندگی مشترک نداشته باشیم که اینها را تحمل کنیم بعدها در مبارزه با مشکلات سنگین زندگی چگونه میخواهیم سربلند بیرون بیائیم؟

                   البته این موضوع مختص خانمها نیست بلکه مخاطب این مطلب همه ی زن و مردهاست.

                   در ادامه ی این بحث استاد برامون از زنی میگفت که چقدر از زندگیش راضیه نه به این دلیل که شرایطش با دیگران فرق داره اتفاقا با همان شرایط ولی تنها نوع نگرشش به زندگی  با دیگران فرق داره!

                این خانم به خودش افتخار میکرد که شوهرش هنگام خواب خور و پف میکنه! چراکه آن را نشانه ی  زنده بودن شوهرش می دانست که داره نفس میکشه.

                او به خودش می بالید که هر روز باید به نظافت و تمیز کردن خونه از تمام  جهات بپردازه! چراکه این نشان از آن داشت که او صاحب یک خونه است.

                خوشحال بود از اینکه قبل و بعد از آمدن مهمان های زیادش باید کلی کار انجام بده از پخت و پز گرفته تا شستن ظرفها، او در واقع با رغبت تمام این کارها را انجام میداد چرا که با خودش میگفت انجام دادن این کارها نشان از اینه که عزیزانی دارم که برای دیدنم به خانه ام آمده اند.

                ببینید دوستان ! تنها تفاوت خوشبختی نسبی  با همرده هایش در همین نگرش خاص و قابل تحسن اوست.

                خالی از لطف نیست به این هم اشاره کنیم که علامه احمدمفتی زاده این نوع بینش را در اوج خود بیان میکند:

                ایشان می فرمایند که ما باید مدیون فقرا و مستمندان باشیم! چرا که به خاطر وجود آنهاست که ما می توانیم خیرات و صداقت بدهیم و صواب این کار را دریافت کنیم، چرا که اگه این افراد نبودند ما به کی میخوایم خیرات کنیم!؟

                لازمه این تذکر را بدم که آوردن مثال اون خانم به معنای پذیرفتن حقارت زنان نیست بلکه صرفا نمونه ای از عظمت و بزرگی یک انسان را نشان می دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:25  توسط نفس  | 

مقام مادر

علامه احمد مفتی زاده شخصیت شناخته شده ی دوره ی ما

که دیدی نوین از قرآن دارد، باور شان بر اینه که مقام مادر سه

درجه برتر از مقام پدر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:57  توسط نفس  | 

معرفی کتاب

 

1.خودآرایی زن از دیدگاه قرآن                           نویسنده:خانم نعمت صدقی                 انتشارات احسان

2.زن در اسلام و نقش در فعالیتهای اسلامی        نویسنده:فیصل مولوی                        انتشارات احسان

3. احکام حجاب در قرآن                                  نویسنده:امین احسن اصلاحی             انتشارات احسان

4. حجاب                                                    نویسنده:ابوالاعلی مودودی                 انتشارات احسان 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:5  توسط نفس 

فلسفه حجاب از دید علامه احمد مفتی زاده

    فلسفه ی حجاب در اسلام    

                                                

اگر بخواهيم جوابي روشن و مفيد به اين سؤال بدهيم،احتياج به مقدمه اي داريم كه مختصر شناختي در   باره انسان به ما بدهد.

عرض كنم:انسان،به اعتباروجود فرديش ،و به اعتبارعضوي از جامعه،داراي صفات،مشخصات و خصوصياتي است مادي و معنوي، كه تنها وقتي ممكن است،فرد درجامعه،و جامعه به واسطه افراد،به معني واقعي زندگي انساني و سعادت برسند،كه درنظام فكري و اخلاقي واجتماعي مردم ، تمام آن صفات ، و مشخصات،وخصوصيات درنظر گرفته شده باشد،وهركدام درحدي كه لازم است، به آن توجه شود.مثلاً:يك انسان، بيشتراز حد اعتدال ، به معنويات توجه ميكند، همتش معطوف ميشودبه اينكه :جنبه روحاني خودش را تقويت بكند،مثل جوكي ها،انسانهاي مرتاضي كه در شرق داريم، كه اگر درصورت زندگي فرديشان ، مقدار اشتباهشان ، مقدار ضرري كه خودشان، دچارش ميشوند، و جامعه نيز دچار ضررشان ميشود، قابل توجه نباشد، وقتي فكر كنيم جامعه اي، همه آن مسير را بگيرند، خوب متوجه ميشويم كه چطور زندگي درآن جامعه فلج ميشود.يا برعكس :فردي را مي بينيم كه جنبه معنويات را فراموش ميكند، و فقط تمام همتش راصرف مسائل مادي از غرايز اولي و غيره ميكند( البته مسائل مادي، يعني چيزهايي كه احتياجات را تعيين ميكند)اين موجود،الان نمونه اش را درهمه جاي دنيا داريم ، مانند اكثرزمامداران وزور مندان و پولداران و فريبكاران ، و ميدانيم كه چه آفتي براي بشريت هستند. والبته اگر خودشان هم مقياس درستي براي قضاوت درباره خودشان داشته باشند، ميدانندگه چطور انسانيت دروجودشان كشته شده.

براي مقدمه ، فقط به اين دو مثال كوچك كه گفتم، اكتفا ميكنم ، و به اصل مطلب برگرديم:

اين حقيقت ، در طول تاريخ حيات بشري، مكررو مكرر به چشم خورده كه دربعضي ازجامعه ها ،توازني كه براي ارج نهادن به صفات و خصوصيات انساني لازم است، فراموش شده و بهم خورده ، و درنتيجه جامعه، سير صحيح انساني راگم كرده،قصد ازتوازن، اين است كه : اصولاَ درتك تك اين خصوصيات، افراط و تفريط نشود. يك صورت از توازن اين است كه هركدام از اين خصوصيات كه براي انسان مطرح است،طغيان نكند، ارزشش به بالاتر از حدخودش نرسد.و صورت ديگرش اين است كه درموازنه خصوصيات باهم اشتباه نشود، و بعضي از خصوصيات انساني، فداي بعضي ديگرازاين خصوصيات نشود، چه درفرد و چه درجامعه.

دراسلام،انسان با تمام اين صفات و خصوصيات موردنظر هست. نظام پرورشي و اجتماعي اسلام، براي انسان است با درنظر گرفتن تمام اين صفات و خصوصيات. ولي درنظام هاي ديگر ، متأسفانه نمي بينيم كه تمام خصوصيات و مشخصات انسان مورد نظر قرار گرفته باشد.و راستي همانطوركه در مقدمه گفتم : گاهي بعضي از ارزشها، درآن، افراط و يا تفريط شده،و اساساَ گاهي بعضي از اين خصوصيات طغيان كرده بربعضي، و بعضي منكوب بعضي ديگرشده.

دراين مسئله خاصي هم كه الان مطرح فرموديد، اين مقدمه كلي كه عرض كردم، صادق است. يعني درطول تاريخ حيات بشري ، گاهي درروابط زن و مرد، اقتضا ميكند، به آن اهميت داده شده ، افراط شده. ارزشش بيش ارآن حدشده، كه بايد به آن داده بشود، وياگاهي هم ، پائين تر از آن اندازه اهميتي كه دارد، گرفته شده ودرحدو خصوصيات آن تفريط شده ، مثلاً دربعضي از جوامع يا دربعضي از فلسفه ها، غرايز جنسي، شديداً تحقير شده،  ولي در بعضي از جامعه ها يا مكتب ها خصوصاً آنهائي كه ديد ماترياليستي دارند، اين غرايزجنسي، تاحد"بت" تعظيم وتجليل شده اند.

در اسلام، همانطور كه گفتم ، به دليل اينكه تمام خصوصيات انسان، هركدام درحدخوددرنظر گرفته ميشود، موازيني براي روابط زن و مرد، براي مسائل جنسی، براي غريزه جنسي، وبراي هرچيزي كه به اين موضوع ارتباط دارد، درنظر گرفته شده، كه درحد اعتدال ومعقول، روابط جنسي انسانها راتنظيم ميكند.

سه سؤالي كه مطرح فرموده ايد،قبلاً به دوسوال اخيرتان بطور يكجا عرض ميكنم."كيجا"به دليل اين كه: تقريباً هردوسوال، مفادشان يكي است، يالااقل خيلي بهم نزديك هستند. و"قبلاً"به دليل اينكه : روشن شدن جواب اين دو سؤال، مقدمه اي است براي روشن شدن جواب سؤال اولتان .دوسؤال آخرتان اين بودكه:"در اسلام ، چرا حدود حجاب زن و مردباهم تفاوت دارد؟"و اينكه:" آيا اين تفاوت، نوعي تبعيض بين زن و مرد، نيست."

عرض كنم:تا جائي كه ما نسبت به جانداران شناحت داريم، دراكثر جانداران اين خاصيت مشاهده ميشودكه :به طور عادي، طلب ودنبال رفتن ، از طرف جنس نراست، و در اوايل ، اظهاريي ميلي و احتراز ازطرف جنس ماده، اگراين خصوصيت ،تنها درانسان، دراين موجود عاقل مشاهده ميشد، ممكن بودفكر كنيم كه :زنها،روي بعضي حسابها ازقبيل مثلاً، "خود شيريني "، يا مطلبي ازاين نوع، عملاً اين حالت را بخود بگيرند، اما وقتي مي بينيم درقسمتهاي ديگر جاندارن نيز، اين حالت هست ، درحالي كه براي آن ها اين حسابهاي عقلي مطرح نيست، بلكه معمولاً مطيع غرايزهستند، ميتوانيم قبول كنيم كه خاصيتي است طبيعي يعني:بطور طبيعي،درجنس نر،اظهار تمايل قويتر از جنس ماده است.

علت اين امر هم ايسنت كه :حالت "تحريك پذيري" درنر بيشتراست تادرماده. دراكثرحيوانها مي بينيم گه :بطور عادي ، بمحض اينكه نر، ماده را مي بيند، دنبالش ميرودو اظهار تمايل ميكند، ودرمقابل ، مدتي ، ماده امتناع ميكند، تا بعداز مدتي ، ممكن است حالت تمايل برايش پيدا بشود، يا اصلاً پيدانشود.

چون متوجه شديم گه اين حالتي است طبيعي ، نه روشي سياسي و مصلحتي- به آن دليلي كه درمقدمه عرض كردم دراسلام، به اين امر، و به اين واقعيت ، توجه شده است.چطور؟

اسلام، درمقررات جنسي، مقداري حدود و قيودبيشتر براي بيرون افتادن اعضاي زن، براي ظاهر شدن قسمتهاي مختلف زن، قائل شده. شايد اطلاع داشته باشيدكه قسمت عمده اي ازآزردگي هائي كه دربين زن و شوهرها پيش ميآيد، و اختلافاتي كه درروابط شان پيش ميآيد، به اين نكته برميگرددكه ، شوهرها، بخصوص دربعضي شرايط، احساس ميكنندكه زنها نسبت به آنهاف ازلحاظ جنسي، بي علاقه شده اند، ولابد اكثرشان هم دليلش را نميدانند!مثلاً ما مشاهده ميكنيم كه:وقتي، زن، حامله است، تمايلات جنسي او، خيلي ازحدكمترميشود.يا درزمان شيردادن به بچه، بازتمايلات جنسي اوكمترازحد معمول است.واكثرشوهرها وقتي اين حالت بي تمايلي رادر زن احساس ميكنند، كم كم به زن، بدبين ميشوند، فكر ميكنندكه : زنشان به آنها بي علاقه شده باشدف توجه به آنها نداشته باشد!يا احياناً ممكن است فكر كنند كه ، زنشان نسبت به اشخاص ديگري، دلبستگي پيداكرده باشد! البته اين ، واقعيت ندارد.شايد ، باشد  دربين زنها ، كساني كه به شوهرهايشان بي علاقه باشند.اما هميشه بي تمايلي زن به شوهر ، خصوصاً درصورتي كه دربعضي شرايط خاص پيش بيايد،يا شدت يابد، به اين دليل نيست ، بلكه اول، بطوركلي ، به اين دليل است كه به طور عادي ، تحريك پذيري- همانطور كه عرض كردم- درمؤنث ضعيف تراست تا درمذكر وديگر اينكه، وقتي مسائلي مثل بارداري يا شيردادن به بچه براي زن مطرح است، درآن موقع، حالت تحريك پذيريش، خيلي بيشتر ازمواقع عادي، تضعيف ميشود.

به هر صورت، دراين باره نميخواهم زياد توضيح بدهم اين حقايقي است مشهود،و نمونه هايش خيلي اتفاق افتاده. من درطول زندگيم، نمونه اش را مكرر ديده ام كه : گاهي بي تمايلي زن، موجب دلسردي مردنسبت به زن شده ، و بازاين دلسردي ، اثر معكوسي هم درزن داشته، كه زن هم تدريجاً نسبت به مرد واقعاً بيعلاقه و دلسردشده، وگاهي هم به جدائي زن وشوهراز همديگر . نمونه اين، مكرر پيش آمده، وهميشه هم پيش ميآيد.

اسلام،براي اينكه تحريك پذيري زن ومرد، به حد تعادل برسد، (يعني:آن اندازه كه ممكن است مرد را دراظهار تمايل زنش نسبت به خودش راضي كند، و زن هم در مقابل، احساس فشار نكند، به دليل اظهار تمايل هاي زياده ازحدمرد)مقرراتي از نظر حجاب وضع كرده، كه اگر اين مقررات، رعايت شود، كم كم ، تمايلات درمرد تخفيف پيدا ميكند، ودرزن تقويت ميشود.

ميدانيم كه:معمولاً موجبات تحريكي جنسي در زن يا مرد، مشاهدات عيني جنس مخالف، يا توجه ذهني زياد به مسائل جنسي است. منظور اينست كه :هروقت ، درزمينه امور جنسي ، مردها ، زنها را بيشتر ببينند، يا بيشتر به زن ها بينديشند، بيشتر تحريك ميشوند، و همينطورهم، زنها. پس ،با توجه به آن اختلافاتي هم، كه درحدودتحريك پذيري اين دوجنس وجود دارد، اسلام، اين برنامه راتنظيم كرده براي وجود اعتدال درتمايلات جنسي زن و مرد، كه : مردها، بيشتراعضايشان پيداباشد، يعني اشكالي نباشد دراينكه قسمتي بيشتر از زنهاف،اعضاي خودشان را نشان بدهند.ولي درموردزنها دستورداده كه :قسمتي كمتر، تا حدي ضرورت زندگي اقتضا ميكند، اعضايشان پيدا باشد.البته اين راعرض كنم:آن نوع حجابي كه ما الان هم،دربعضي جوامعه ها مي بينيم، يا ميدانيم كه درگذشته درجامعه هاي مختلف خودمان وجود داشته ، كه زن مثل گنجينه اشخاص خيلي پست ولئيم ، هميشه مخفي بوده و آفتاب نميديده، ازنظر اسلام مردود است.اسلام، اين مقررات را وضع نكرده.اسلام دستورداده كه : زن خود را سبك نكند، بطور زننده خودش را نشان مردها ندهد.وبطور زننده  با آنان صحبت نكند.ودر وقتي كه اقتضا باشد و احتياجي مطرح باشد، مانعي ندارد كه دست و صورت زن پيدا باشد، اما درحركت و رفتار و گفتارش طوري باشد، كه مردها را به مسير انحراف جنسي سوق ندهد.

حدود حجاب"جسماني و اخلاقي" دراسلام، براي تقريباً همين است.

ولي اين تفاوت حدود حجاب زن و مرد، كه براي زن،اجازه داده كمتراز اعضايش، يعني تنها دست و صورتش ظاهر باشد، ولي براي مردآزاد است اضافه بردست وصورت، بازو و سينه و حتي ساق پا هم پيدا باشد، به همان دليل است كه قبلاً عرض كردم: معمولاً، مشاهده قسمتهاي مختلف اعضاي جنس مخالف، يك موجب بزرگ براي تحريك جنسي ميباشد، وجون زن كمترتحريك ميشود، اسلام اجازه داده مردها بيشتر اعضايشان را نشان بدهند، ولي چون مردخيلي سريعتر تحريك ميشود، اجازه نداده كه زنها اينقدر،درنشان دادن اعضاء، مثل مردها آزاد باشند، تا اختلاف حدود تمايلات بيشتر نشود، وروابط خانواده را بهم نزندو ناسالم نسازد.

پس ، با اين برنامه كه اسلام تعيين كرده،بطور طبيعي،خواست جنسي درزن و مرد، بحد يكنواختي ميرسد. يعني:وقتيكه زنها بيشتر اعضاي مردها را ببينند، مقدارتحريك پذيري شان، ازحد طبيعي بالاتر ميرود. و وقتي مردها كمتر اعضاي زنها را ببينند، مقدار تحريك پذيري شان ازحد طبيعي پائين تر ميآيدو وبا اين بالارفتن حدود تحريك پذيري درزن، و پائين آمدن حدود تحريك پذيري درمرد، خواسته هاي جنسي اينها با هم متعادل ميشود. وآن اختلافاتي ، كه هميشه مي بينيم درخانواده ها بروز ميكند،عاملش، كه تفاوت درجه تمايل جنسي است، ازبين ميرود.پس دليل تفاوت درحدود حجاب زن و مرد، مصلحت هم خود زن، وهم مرداست، اينست كه: زن ومرد، درخواسته هاي جنسي شان، به حد يكنواختي برسند. واين،نه به اين دليل است كه ايجاد فشار نسبت به زن بشود، و به اين ترتيب آن تبعيض كه شما اشاره كرديد مطرح نشود. نه ، مصلحت زن در- خانواده و در جامعه نيز- اين است كه : اندازه مناسب خواست مرد، تحريك بشود.، همانطور كه مصحلت مردهم ، چنين است.پس اصلاً، مسئله تبعيض مطرح نيست، بلكه مسئله مصلحت و سلامت جنسي زن ومرد، ومصلحت زندگي خانواده و سلامت جامعه مطرح است.

بعد ازاين مختصربراي جواب دو سؤال آخر، برگرديم به مطلب مهمتركه سؤال اولتان بود: كه : اسلام، چراحجاب را وضع كرده؟

((قبلاً باز تاكيد كنم كه"حجاب"- بخلاف آنچه تصور ميشود- مخصوص تنها زن نيست. بلكه براي مرد و زن هست، با تفاوت درجه كه شما هم درسؤال دومتان به اين مطلب توجه داشتيد)).

از جواب اين دو سؤال كه گذشت، متوجه شديم كه از لحاظ جنسي، مصلحت زن و مرد، هردو، دراينست كه:كمتر اعضاي زن پيدا باشد، و مردها كمتر اعضاي زن را ببينند. و متوجه شديم كه :برداشتن حجاب ، با آن اندازه معين از زنان، چطور ايجاد ناهماهنگي ميكند، يا تحركي پذيري مرد را بيشتر ميكند. ودر نتيجه چطور خواسته هاي جنسي زن و مرد نا متعادل ميشود، كه آثارنا مطلوب را در متلاشي كردن خانواده ها به دنبال دارد.

و اما جنبه مهمتر، جنبه اجتماعي برداشتن حجاب:قبلاً بطور خلاصه، داستاني را درباره يك جامعه اسلامي تعريف ميكنم برايتان، كه مشابهش درخيلي ازجامعه ها بطور مكرر ديده شده، نميدانم آيا اسم"آندلس" را شنيده ايد يا خير؟(اينكه ترديد دارم به اين دليل كه برنامه هاي تحصيلي و تعليماتي دشمن درمدارس ، يا بطور عموم، فرهنگ استعماري كه دراين سرزمينها به ما تحميل شده ، كاري كرده كه واقعاً مانسبت به گذشته خودمان ، نسبت به تاريخ خودمان، اطلاعات درستي نداشته باشيم.

به هر صورت)آندلس ، قسمت جنوب غربي سرزمين اروپا بود، كه درزمان شكوفايي تمدن اسلامي، مدارس، دانشگاه ها ،و مراكز تحقيق بزرگي داشت. و راستي، براي دوران طولاني ، چراغ علم و تمدن را درآن گوشه از دنيا، به بهترين وجه برافروخت، و بزرگترين سرچشمه اي كه نور فهم و  معرفت را ، به طرف اروپاهدايت كرد، و علم و تمدن را به اروپا رسانيد، همان اندلس بود. الان درقسمتهائي ازآن سرزمين اندلس، دو دولت اسپانيا و پرتقال وجود دارد، و البته قسمتي از جنوب فرانسه فعلي هم، غالباًجزو اندلس بوده.

عرض كنم:بعد از اينكه مسلماناف تمدن اسلامي رابه جنوب غربي اروپا رسانيدند،درهمين اندلس، كه همين قسمت جنوب غربي از سرزمين اروپا بود، . بنام اندلس مشهور شد، تادوران تمدن اسلامي، كار علم و تحقيقات علمي، بشدت  درپيشرفت بود. اينجا ناچارم يك توضيح كوتاه اضافه كنم از زماني كه خلاقت تبديل به سلطنت شد، خصوصيات جامعه اسلامي ، بتدريج داشت دگرگون ميشد. يعني از زمان  بحكومت رسيدن معاويه، اوضاع واحوال گوناگون اجتماعي و اقتصادي جامعه هاي اسلامي ، بتدريج روبه انحطاط وقهقرائي ميرفت، مثلاًدرهمين ايران، بقاياي شاهنشاهي ازبين رفته ، اين جا و آنجا، مرتب درتلاش بودند از اين زمينه استفاده كنند.از اين فرصتي كه پيش آمده، بواسطه فساد حكومت ننگين اموي و عباسي، كه چند قرن درايران و ساير مناطق اسلامي، تصرف هاي غيراسلامي مينمودند،اينها موقعيت را مغتن ميشمردند، وازآن استفاده ميكردند، و ملت مسلمان ايران كه با جان ودل از اسلام استقبال كرده بود، و به وسيله اسلام از قيدها و اسارت وذلت وحقارت چندين  دهه نجات يافته بود، به تدريج، حرفهاي مزدورانه اين فرصت طلبان را، كه زمينه رشد هم داشت، مي پذيرفت ، و آماده ميشد براي اينكه از جهات مختلف مجزي شوداز جامعه اسلامي ، يعني حركتي درايران بوجود آمدكه برخلاف حركتهاي ديگر جوامع اسلامي ، بجاي اينكه مبارزه اي با فساد حكومت اموي و عباسي باشد، درحقيقت دراين لباس مردم فريب، مبارزه اي بود با خود اسلام، با اين فلسفه جديد، اين برنامه جديد، اين نظام جديد،كه به طرف ايران آمده ، وآن رژيم كهن را واژگون بود.جاي تفصيل اين بحث نيستف فقط اين را عرض ميكنم ، كه: بتدريج توانستند اين انسانها ، كاري بكنند كه ايراني را، نسبتاً از اسلام دور كنند، از اسلام بيگانه كنند.. تفكراتي ، وتصوراتي به ملت ايران تحويل بدهند بنام اسلام ، با تفاوتهاي بسيارنسبت به آنچه كه در حقيقت اسلام هست،. ولي مي بينيم كه درهمين ايران، عليرغم تلاش چندين قرنه اين طرفداران ارتجاع كهن ايران، بازگرچه قيافه عمومي مسلماني دراين سرزمين تاحدي زياد دگرگون شده ، ولي نتوانسته اند ايران را كاملاً به ايران پيش از اسلام برگردانند.نكته ساده اي كافي است براي روشن شدن اين مطلب:

در ايران پيش از اسلام،به صورت قانوني و جبري، ملت ايران از سواد ونوشتن و خط و كتاب و قلم محروم بود. به واسطه انقلاب اسلامي ،(زماني كه حكومت شورا حاكم بود)، اين مسأله ، حقي طبيعي شد براي هرمسلمان- كه ايرانيها هم، اكثراً مسلمان شدندواستقبال كردند از ديانت اسلامي- نه تنها حق، بلكه وظيفه ديني،يعني :انسان مسلمان ، مكلف است كه با سواد باشد و وبا اينكه تلاشها زياد بودكه ايران ، بطرف ارتجاع پيش ازاسلام برگردد، ولي باز تا اين قرن مي بينيم همه كلكها زده اند، ملت ايران كه به حق طبيعي خودش لااقل كه سواد و معلومات بوده، رسيده،و هيچ وقت، اين طرفدارن ارتجاع نتوانسته اند ايراني را ازاين حقش محروم كنند،وبه آن دوران ننگين پيش از اسلام كه محروميت ملت ازسواداست برگردانند.

درجاهاي ديگر هم ، وضع ، از جهاتي، به همين ترتيب بود.يعني :بعداً كه سرزمين اسلام، هرگاه و بي گاه به چندقطعه تجزيه ميشد، وبه تدريج حكومتهاي مختلف به وجود مي آمدند، گرچه اين حكومتها، هيچ كدام حكومت اسلامي نبودند، گرچه در همه جا به تدريج داشتند قيافه هاي عمومي اسلام راعوض ميكردند، وچيزديگر به خورد مردم ميدانندبه جاي اسلام ، و بالاخره اينها نمي توانستند بكلي، اوضاع و احوال اسلامي را، و جامعه اسلامي رادگرگون كنند.

درآندلس هم حكومت، حكومتِ سلطنتي بود، حكومت شورا و خلافت وجود نداشت.ولي با اين حال ،اينها روش حكومتشان معتدلتر وآرامتر بود از روش حكومت عباسيان دربقيه سرزمين اسلامي .به هر حال، غرضم اين بودكه :اينها گرچه حكومتشان سلطنت بود و اسلامي نبود،و گرچه طبيعت اين نوع حكومت با اسلام و فلسفه اسلام وبرنامه هاي اجتماعي اسلام سازگار نيست ، ولي باز نمي توانستند يكباره قيافه اسلام راعوض كنند، و يكباره  حكومت دلخواه خود را برمردم مسلمان تحميل كنند. مردم مسلمان، حاضر نمي شدند، اگر حكومتي يك جا و با سرعت از جميع جهات ميخواست به قهقرائي برگردد، هزمش كنند.به اين دليل، اين حكومت هاي فاسد، اين دستگاههاي سلطنتي، به تدريج ميتوانستند نفوذ كنند در برنامه هاي اجتماعي و فكري و فلسفي اسلامي، و به تدريج جامعه را به طرف قهقرا برميگرداندند.

درآندلس، گرچه حكومت، به اين ترتيب بود، ولي ،باز، مثل بقيه سرزمين اسلام، جنبه هائي از شو قي كه اسلام در دلها آفريده بود، به قدرت خودش ، تقريباًباقي بودكه آن جنبه علم دوستي وعلاقه به تحقيق بود.شوق علم و دانش، دردل مسلمانها به شدت بوجود آمده بود، كه درهرجا در تلاش بودندبقايائي از افكار كهن ، ازفلسفه هاي كهن، از تحقيقات، ازعلوم وجود داشته باشد.جمع كنند، و بياورند منظم ومرتب كنند وترجمه كنند به عربي، و شروع كنند به شرح و بسطش. به اين دليل، آندلس هم ، يك مركز تمدن شكوفاي اسلامي شده بود.يكي از كارهاي آندلس اين بودكه (مقايسه كنيد با بقيه حكومتهاي مقتدردرطول تاريخ ها كه وقتي رفتندجائي و قدرتي پيدا كردند،چطور مردمش را استثماركردند) چون رنگي ازتمدن اسلامي،از فكراسلامي، از اخلاق اسلامي،و بشردوستي اسلامي وجود داشت تلاش ميكردند براي اينكه:اروپاي غرق درجهالت و توحش را، اروپاي اسيردر برابر دستگاههاي سلطنتي ودربرابر كليسهاي مزدور و متقلب را،از دام اين همه نيرنگ استثمارنجات بدهند.به اين دليل،به عوامل مختلف،جوانان اروپائي را جلب ميكردندبه طرف مراكز تحقيق و دانشگاههاي خود،وآنها را، باسوادو معلومات و حقايق- علمي زور آشنا ميكردند.

باز اينجا يك جمله را اضافه كنم كه ، متوجه بشويد،علم درآندلس چقدر پيشرفته بود: شما دركتابهايتان اين طور ميخوانيدكه آنكسي كه كرويت زمين را كشف كردگاليله بود، درست است؟ اين هم يكي از كلكهاي استعماري، يا ساده تر بگوئيم : طرفداري حكومت ارتجاع كهن ايران كه به اين ترتيب ، ملت را از تمدن اسلامي خودش بيگانه كنند! حقيقت مطلب اينست كه: درآندلس ، اين نظريه ، به وسيله يك دانشمند، فقيه مفسرفيلسوف اسلامي ، بنام "يعقوب بلنسي"- كه اهل همين والنسياي فعلي بود، وبه بلنسي مشهور شده – درحدود چند قرن پيش ازگاليله، به طور وضوح  مطرح شده،موضوع جدال وبحث با بقيه دانشمندان وفلاسفه اسلامي شده .چند بيتي از غزالي به ياد دارم كه يكي از دانشمندان مخالف با ابو بعقوب بلنسي، مجادله ميكند با او،درباره نظريه اش كه كُرويت زمين است، واورا به افكار خرافي متهم ميكند.آن دو بيتي كه يادم هست، خلاصه نطر ابويعقوب بلنسي درباره كرويت زمين است كه  درشعرشاعر، اينطور بيان ميشود:

                             والارض كرويه، حف السماء بها

                                                              فوقاً و تحتاً،فصارت نتطع، مثلاً

                           صيف الشمال شتاء للجنوب بها

                                                          فصار بينهما هذا و ذا،دولا.

خيلي پيشرفته، خيلي واضح ، خيلي روشن، اين مطلب را بيان مي كند، كه زمين يك جسم كروي شكل است ، كه بقيه آسمان و فضا و موجودات از تمام جهات آن را احاطه كرده اند، واين ، مثل يك نقطه است دراين فضا.

تابستان درشمال، زمستان درجنوباست،واين تابستان و زمستان بين جنوب وشمال،دست به دست ميشوند.الان مي بينيم كه در برنامه هاي تعليماتي ، اينطور به ما تفهيم ميكنندكه :بله، اروپا بود اين نكته را كشف كرد. يك دانشمند غير اسلامي بودكه اين نكته  را كشف كرد،گاليله! ولي به حساب عقل مي فهميم : گاليله اي كه دراين زمينه تلاش كرده، حتماً مطالعاتي بايد درباره نظريات دانشمندان پيش داشته باشه  بنابراين ، به طور طبيعي به اين نكته مي رسيم كه گاليله درمطالعاتش متوجه شده كه قرنها پيش از خودش دانشمندي به نام ابو يعقوب بلنسي اين مطالب را گفته و وقتي اينها را از او گفته و پذيرفته آورده و اعلام كرده ولي احتمالاً چون خيلي اصيل  نبوده ، چون خيلي آگاهي نداشته ، درمطالبش به حديقين نرسيده مي بينيم درمقابل تهديد و ارعاب ازاظهار نظر خودش پشيمان شد.

درحالي كه در قرون پيش ابو يعقوب اين مطلب را گفته بودو مي نشست بحث ميكرد، تبادل نظر ميكردو با مردم جدال ميكرد، وگاهي بعضي ها كه اطلاعات و معلوماتشان پائين تر بود اتهاماتي براي اوهم درست ميكردندشايد هم مخالفت شديد كليسا با نظريه كرويت زمين به همين دليل بود كه اين نظر را قبلاً دانشمندان اسلامي درآندلس اظهار كرده بودند، ودشمني كليسا با اسلام با قدري شديد بود كه به آساني قابل توصيف نيست.

الغرض:اندلس پيشرفته، روشش با اروپاي غرق در بدبختي و جهالت اين بود كه عرض كردم  با وسائيل مختلف جوانان را جلب ميكرد، واين جوانان درمدارس و دانشگاهها به تحصيل مي پرداختند، و با دنياي معلومات به طرف اروپاي تاريك و بدبخت خودشان برميگشتند.طبعاً حكومت دردست سلاطين و كليساها بود. اينها راضي نبودند كه مردم اروپا روشن بشوند، زيرا مردمي كه حسابي روشن بشوندبه طور عادي ، ديگر زير بار ستم نمي روند.به اين دليل، انواع تلاشها ميكردندكه ازرفتن جوانان به طرف آندلس جلوگيري كنند.يا وقتي كه اين جوانان برميگردند آنها را با پول بخرند(همان طور كه دردنياي امروز خودمان رايج است )و به عناوين مختلف كاري بكنند كه جلوي بحث اينها را دربين مردم ، جلوي بحثهاي روشنگرشان را بگيرند، و نگذارند مردم با يك تمدن پيشرفته و با علم آشنا بشوندولي اين جوانان كه به علم و دانش رسيده بودند مشكل بود همه شان تسليم اين خواستهاي حكومت كليسائي و درباري بشوند به اين دليل گاه و بيگاه توافق كليسا و دربار به اينجا مي كشيدكه حمله هاي شديدي ميكردند براي نابود كردن اين جوانان از جمله يك نكته را برايتان تعريف مي كنم:

اين مطلبي كه الان بصورت تزريق آمپول دردنياست و مسلم است،درآن اوايل، درآندلس بصورت يك نظريه اي مطرح شد، كه معمولاً تمام مطلب و حقايل علمي همينطور است. اولاً نظريه اي است، و بعد از مطالعات بيشتر و بيشتر يا رد ميشود، يا تبديل مي شود به يك حقيقت و يك اصل وقانون علمي. در اندلس ، استدلالهائي براي اين  مطلب ميشد: ممكن است از طريق پوست واز طريق رگ، دارو وارد بدن بيمار بشود، و بيمار شفا پيدا بكند.جوانان اروپائي ، دربين مردم،اين مطلب را برزبان آوردن...واين حرف ، بهانه اي شد دردست كليسها و دربارها براي شوراندن مردم ساده لوح و بيچاره عليه اين جوانان و عليه اين تمدن و علم كه اينها آورده اند، كه:اي مردم! بدانيد اينها چقدر لا مذهب اند!اينها چقدر فاسند 1 ميخواهند از جاهاي ديگر بدن انسان به جاي دهان ، استفاده كند!!!ميخواهندكارخداي را عوض كنند! واز اين قبيل ترهات و حرفهاي ابلهانه، والبته:عوام فريبانه اين جوانها، طبق معمول به نام "اخلالگر"به جامعه معرفي شدند، و جامعه تحريك شد، ودريك قتل عام ، ازاين جوانان و افراد طرفدارشان ، صد هزار نفر را دراروپا كشتند! چه ثروت مهمي كه اروپا از دست داد! با اين صدمه، يقيناًبراي سالها، عقب ماندازاينكه بتواند به طرف تمدن پيش برود.

الغرض، روش ارتباط جوامع اسلامي با جامعه هاي غير اسلامي اينطور بود، كه اندلس با اين روشها ميخواست اروپا را به تمدن اسلامي و با علم و فكر پيشرفته خودش آباد بكند.اما عكس العمل آنها هم اينطوربود.اروپا وقتي متوجه ميشد كه اندلس خطري بزرگي است براي نابودي قدرت استعماري حكومتها و كليساهايش، از راههاي مختلف، به تلاش افتادكه كاري بكند، سدي در برابر اينها به وجود بيايد. يا حتي اگر امكان داشته باشد براي تضعيف اين مركز تمدن كه يك صدمه اي شده بود دركنار دست اين حكومتها، بوجود بياورد، و كاري بكنندكه مردم اروپا درهمان جهل و ناداني بمانند و استعمارگران به حكومت ستمگرانه خود ادامه بدهند. مهمترين برنامه هاي سياسي كه با اين منظور پياده كردند كه در حقيقت خطرناكترين حمله به پيكر قوي و نيرومند جامعه اسلامي اندلس بود، اين بود كه: عده اي از زنان خود فروش، را و آنها را كه تسليم بودند به خواستهاي دربارها و كليساها ، تشويق كردندو بودجه هائي دراختيارشان گذاشتند كه بيايند به طرف اندلس، و جوانها را به ازاي تمايلات جنسي ازطُرق غير مشروع جلب كنند، درآن اوايل، جامعه اسلامي، آگاه تر بود از اينكه اين كلك، درش مؤثر باشدو با خشونت و شدت تمام، اين كلك را خنثي كردند، واين زنان به اروپاي خودشان برگشتند. به تدريج زمان گذشت، و در اختفاي بيشتر، و درزير پردهاي پوشاننده وفريبنده بيشتر،دوباره اين كاروان تمدن اروپائي ، يعني كاروان فاسد كردن جوانان، به طرف اندلس سرازير شد.و مختصر عرض كنم:بودجه هاي سنگيني دراختبار اين زنان قرار ميگرفت و گاهي جوانان را با پول هم تطميع ميكردند.نه تنها به وسيله لطا فت و زيبائي خودشان، پول هم ميدادند به جوانان، وبراي لحضاتي جوانان را به طرف خودشان جلب ميكردند! وزمان گذشت و گذشت و گذشت تا كار به جائي رسيد كه جوانان، بدون پول هم آنقدر سست عنصر شده بودند كه مقاومت اسلامي و ايماني خودشان را از دست داده بودند،وبه طرف اين زنان- كه حربه خطزناكي بودند از طرف دشمن اندلس، و به طرف اندلس روانه شده بودند- كشيده ميشدند.بازفساد و تباهي درجوانان جلوتر رفت ، به حدي كه اينها دلباخته ميشدند دربرابر اين زنان جلف و خود فروش، و گاهي حاضر ميشدند و پول هم ميدادند،كه:ايندفعه، زنها اظهار تمانع ميكردند!

البته اين ، زماني طولاني خواست تا جوانان از آن حد شجاعت و شهامت اسلامي خودشان، به اين حد پوچي و وقاحت وذلت وحقارت برسند.به هر صورت، اين حربه ، خطرناك كارگر افتاد، واروپا متوجه شد كه جوانان اندلسي، ديگر داراي آن نيرو وقدرت جنگي و مقاومت عظيم و انگيزه ايماني و جهاد نيست، كه:اگر به سرزمينش حمله اي بشودبتواند براي مدتها مقاومت بكند، اين بود براي سالها وحتي قرنها، لشكر كشي هاي متناوب گوچك و بزرگ، از جهات مختلف اروپا، به طرف اندلس جريان پيدا كرد، واين حملات متوالي ، كم كم ، پيكر اندلس را ضعيف كرد تا حدي كه احتمالاً اطلاع داريدف، كه چطورآن دستگاه مشهور ننگين تفتيش آراء و عقايد دراندلس از طرف اروپائيها به وجودآمد، كه هر جا انساني، اظهار مختصر تمايلي به تمدن اسلامي ميكرد، با انواع شكنجهاي ننگين وغيره انساني، كه شايد در دنياي امروز خودمان هم نمونه اش پيدا نشود، او را آزارميدادند و از بين مي برند و چنان شد كه اندلس، مركز تمدن عظيم علمي اسلامي ، تبديل شد به يك دنياي تاريك و اروپائي كه الان هم تقريباً درآن قسمت پرتقال و اسپانيا، همين شرايط تاريكي و خفقان وجود دارد، و به نسبت كاروان پيشرفت طبيعي تمدن علمي ، آن كارواني كه اسلام به حركت درآورد و تا قدمها جلو، درهمه جاي اروپا، هدايتش كرد،اين دو حكومت كه مراكز اصلي تمدن بودند، خيلي عقب ماندند.اين، داستان مختصر را به طور اجمال برايتان تعريف كردم به اين منظور بود كه متوجه بشويد: زني كه از سنگيني و عظمت خودش صرفنظر ميكند، وخودش را مثل بازيچيه اي براي ارضاي شهوات مردها درميآورد، چه حربه خطرناكي است براي ازبين بردن نيروي مقاومت و احساس مسؤليت درجوانان .تا ريخ حيات بشر، نمونهاي زيادي از اين قبيل به ياد داردكه بي بندباري جنسي، و عياشي، نيروي مبارزه و مقاومت، را از جوانان گرفته است. جنگ بزرگ جهاني اخير را اگر شما بياد نداريد خيلي ها بياد دارند. و شما نيز لابد درباره اش اطلاعاتي كم يا بيش به دست آورده ايد.آلمان و نيروهاي متفقش به هرجا لشكر كشي ميكردند، كمي يا زياد، با مقاومت روبرو مي شدند، گرچه درآن محل هم امكانات جنگي براي مقابله با متفقين يا ناچيز بوده باشد. تنها شهري كه بدون مقاومت، خود راباخت شهرپاريس بود، اين شهر درآن ايام مركز دانشمندان و پژوهشگران دررشته هاي مختلف ومركز حقوقدانان  بود. با اين حال، آن نيروي جوان ومبارز را ندشت كه دربرابر هجوم دشمن سلاحي بردارد و به مقابله برخيزد! چرا؟چون، پاريس آن ايام، شهر كاباره ها بود. شهر مستي و عياشي بود.شهر بوالهوسي و افسار گسيختگي جنسي بود. شهري  بود كه جوانانش به جاي مردانگي و احساس مسؤليت دربرابرحيثيت وآبرو و موجوديت سرزمين خود، با فساد جنسي و با مستي، آشنائي داشتند.جواني كه "دستي به جام و باده دارد و با دستي به زلف يار، دستي ديگر نداردكه خاكي بر دشمن بريزد"و ناچار بايد مزه شكست و اسارت ، و له شدن ناموش و حيثيت سرزمين خود را درزير پاي دشمن بچشد.وآن وقت، به جاي دشمن، خاك برسرخودكند!!

نمونه نزديكتر، نمونه اي كه همه شما،اگر به مسائل مرگ و زندگي ملتها، به مسائل جنگهائي كه دشمنان برملت ها تحميل ميكنند، توجه داشته باشيد، حتماً ازآن خبرداريد و فراموش نكرده ايد: جنگ رمضان دو سه سال پيش- ارتش مصر با اسرائيل، يا درست تر بگوئيم با پادگان نيروهاي ضد اسلامي به ظاهر متخاصم ، كه لااقل ، دريك امر ، با هم اتحاد دارندوآن دشمني با اسلام است. اين ارتش، يعني ارتش مصر، در شش سال پيشتر يعني درسال 1967با منتهاي حقارت و ضعف ننگين ترين شكست را در برابر ارتش اسرائيل خورد، و باسرعتي سرسام آورسرزمين وخانه ومسكن وزن وبچه وخواهر وبرادر وپدر ومادر وتمام آنچه را كه داشت، به دشمني تسليم كردكه كمترين ارزشي براي شرافت وشفقت و انسانيت قائل نيست. وخود ارتش مصر ميدانست كه اگر شكست بخورد، ارتش بي عاطفه دشمن، با عزيزان و مقدساتش چكارميكنند.با اين حال ، آن شكست شرم آور را تحمل كرد، و باسرعتي كه راستي پرنده گان مهاجر نيز نمي توانند داشته باشند، درعرض چند ساعت هزاران هكتار سرزمين خودرا با نهايت ذلت و رسوائي رها كرد،و باهرچه داشت دراختيار دشمن گذاشت. و آنگاه، به سوي حياتي سراسر حسرت و رنج گريخت.درحالي كه همين ارتش شش سال بعد، چنان انتقامي از دشمن گرفت كه بزرگترين و آگاهترين مفسران و كارشناسان جنگي ازتفسير آن درمانده بودند! اين ارتش، درعرض چند ساعت درزير يكي از خطرناكترين نيروي هوائي استعمارگران متحد،و در برابر توپخانه هاي بي امان ومراقبتهاي بي اشتباه دستگاههاي الكترونيكي دقيق آمريكا، چه در خاك و چه در مديترانه ، توانست از مانع مهم كانال سوئز عبو ركندو خط دفاعي وعجيب افسانه اي "بارلف" را درهم شكنند، وخيلي شديدتر از آنچه ، خود درجنگ پيش عقب نشسته بود، دشمن رابراند وتارو مارش كند، اين حادثه ، راستي غير قابل درك بود.زيرا به ياد داريم ، كه دربين اظهار نظرهاي گوناگون يكي از مفسران وكارشناسان جنگي اروپائي گفته بود: اگر تمام نيروهاي ممالك اروپاي غربي متحد شوند و به ديوار بارلف! حمله كنند، پس از دهها روز جنگ با تمام امكانات و تجهيزات، نمي توانند درآن رخنه كنند،

راستي ، خواهران هيچوقت ازخودتان پرسيده ايد كه، زبوني و بي آبروئي سال 1967چطور درسال 1973باآنهمه فوق العادگي جبران شد؟ چطورآن ارتش توانست آنهمه قدرت ازخود نشان دهد، كه چندسال قبل آن ذلت را نشان داده بود، اين ارتش، چطورتوانست با آن قهرماني كم نظير آنهمه رسوائي و حقارت را با صد چندان جبران كند؟اجازه بدهيد من راز آن همه بي عرضگي سال 1967 و آنهمه افتخارو سرفرازي رمضان 6سال بعد را، در دوكلمه برايتان خلاصه كنم:ارتش مصر درسال 1967، ارتشي بود عياش و فاسد، كه پشت جبهه اش را،زنهاي جلف و خود فروش پركرده بودند. و شب پيش ار شروع جنگ، هشتصد نفراز افسران اين ارتش بوالهوس ، در كاباره با زنان لخت ونيمه لخت درحال خوشگذاراني و رقص بودند، اما همين ارتش ، پس از شش سال تصفيه در شبي كه بامدادش را آتش جنگ افتخار برافروخت ، يكي دوساعت پيش از شروع جنگ براي سحري بلند شده بود، و با زبان روزه نماز جماعت  صبح را اقامه كرد، وبعد با شعار الله اكبر جنگ را شروع كرد، وشما اين مطالب را درروزنامه هاي چندسال قبل خوانده ايد. آري ، خواهرانم ! اين بود راز شكست سال 1967، و اين بود راز پيروزي پر عظمت سال رمضان شش سال پس از آن.

همانطور كه گفتيم ، تاريخ ، نمونه هاي فراواني از اين واقعيت هاي غيرقابل ترديد را ديده است. .اين دوسه نمونه كه تعريف كردم فقط مشتي بود از خروارها و خوشه اي از خرمن ها. حالا كمي دقت كنيد كه متوجه شويد: دشمنان شما، با نشان دادن شعار فريبنده و جذاب آزادي ، چرا شما را به سوي لختي وبي حجابي دعوت ميكنند؟جوابش خيلي ساده است، هم ديدار دوست، وهم شكار پوست! آنها با لخت كردن شما ( بي ادبي نباشد) و با كشف حجاب شما، هم بساط عيش وخوشگذارني خود را رنگين ميكنند، وهم اساسي ميريزند كه از خطر عكس العمل جوانان، و تلاش آنان براي به دست آوردن "آزادي واقعي " درامان بمانند.

قضيه ، خيلي ساده است. جوان كه بايد رگ غيرت داشته باشد تا احساس مسؤليت و وظيفه كند. وقتي خود،با دشمنان،هم بزم و همقطار مي شود، و فريب زيبائيهاي زنان لخت شده را ميخورد، در مستي هاي عياشي و هوسراني ، نرد وظيفه شناسي، وحسن دفاع از ناموس وحقوق را مي بازد.

خواهرانم! درزندگي افراد نيز، ميتوانید هزاران نمونه از اين ماجرها را ببينيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 2:49  توسط نفس  |